پایگاه خبری بهار نیوز 27 مهر 1396 ساعت 12:52 http://baharnews.ir/news/138487/عشق-حذف-کردیم-خشونت-درو -------------------------------------------------- نوشتن درباره شخصیتی چون سعید امامی هنوز غیرممکن است عنوان : عشق را حذف کردیم و خشونت درو کردیم -------------------------------------------------- گروه فرهنگ و هنر: اگر رمانی بخواهد به شخصیت سعید امامی بپردازد و او را از ابتدای انقلاب نشان دهد تا زمانی که دستگیر می‌شود، ممکن نیست. چون آنالیز شخصیت سعید امامی ما را وارد حیطه‌هایی می‌کند که گفتنش صلاح نیست. این یعنی داستان‌نویس هنوز برای پرداختن به برخی موضوعات دستش بسته است. متن : نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ۵۷ می گذرد و ادبیات داستانی انقلاب هم قدمتی به تعداد این سال ها دارد. با این همه به نظر می رسد با گذشت این سال ها و رسیدن به ثبات اجتماعی و سیاسی در کشور؛ ادبیات داستانی انقلاب در کلیت هنوز نتوانسته به میزان لازم از رویکرد صرفا ایدئولوژیک که شاید لازمه سال های وقوع انقلاب و ایامی کوتاه پس از پیروزی آن بود فاصله بگیرد. به نظر می رسد داستان انقلاب ما هنوز مراحل تکامل را سپری می کند و برای رسیدن به قله با چالش هایی نیز مواجه است. علی موذنی (داستان نویس، نمایشنامه نویس و فیلم نامه نویس) از میزان موفقیت نویسندگان داستان انقلاب، وجه شعاری و ایدئوژیک داستان های انقلاب و مثبت و منفی این وجه و از چالش های پیش روی ادبیات انقلاب اسلامی در دهه چهارم پیروی آن سخن گفته است. مشروح این گفت وگو را در ذیل می خوانید: هر انقلابی، نویسندگان مخصوص خود را در دل خود پرورش می دهد، آیا با این نظر موافقید؟ موافق نیستم، چون اصلا اعتقاد ندارم که بشود نویسنده را پرورش داد. نویسنده استعدادی است که در روند زندگی پرورش پیدا می کند و مقتضیات شخصی و اجتماعی خود را دارد . حالا ممکن است در برهه ای با تفکر حاکم بر یک نظام موافق باشد و ممکن است در برهه ای دیگر موافق نباشد، چنانکه در این چند دهه چنین شده است. هم دیده ایم هم شنیده ایم ... ولی شوروی سابق نویسندگانی را پرورش داد و ما هم این هدف را دنبال می کردیم. اینکه عده ای نویسنده با تفکر یک نظام همسو باشند، با اینکه توسط نظام پرورش داده شوند، فرق می کند. به نظرم اگر چنین هدفی هم از طرف سیستم وجود داشته، محقق نشده و نتوانسته نویسنده ها را به دلخواه خودش سامان بدهد. من هم شنیده ام و خوانده ام که در شوروی سابق نویسنده هایی بوده اند که صبح می رفته اند اداره و هشت ساعت می نوشته اند و بعد از ساعات کاری برمی گشته اند خانه. به نظرم این به افسانه شبیه تر است تا اینکه واقعیت داشته باشد. اصلا طنز است. نویسندگی کار موظف نیست. شاید آن ها در آن ادارۀ مفروض به حال خود بوده اند و از آن مکان صرفا به عنوان دفتر کار استفاده می کرده اند، وگرنه بعید است حاصل این نوع نوشتن دندان گیر باشد. نوشتن، تا آنجا که من از آن سر در می آورم، اصلا در دستور و اجبار نمی گنجد و اتفاقا وقتی اتفاق می افتد که نه تحت دستور باشد نه اجبار. اجبار که اصلا. البته منکر نمی شوم که بعضی مسولان فرهنگی ساده انگارانه چنین هدفی داشته و برنامه هایی را تحت این عنوان دنبال کرده اند. براساس آنچه خودم شاهد بوده ام، در اواسط دهۀ شصت، بخش تولید رادیو که در میدان ارک مستقر بود، عده ای دانشجو یا هنرجو را با این هدف جذب کرده بود و تحت تعلیم قرار داده بود تا مطابق اهداف آنها نمایشنامۀ رادیویی بنویسند. وقتی با دو سه تا از آن ها آشنا شدم، فهمیدم پیش از آن که حتی یک نمایشنامۀ رادیویی بنویسند، نسبت به اهدافی که برای آن به کار گرفته شده بودند، گارد داشتند و دلشان می خواست نمایشنامه ای بنویسند که خود دوست می داشتند نه موضوع هایی که به آن ها پیشنهاد می شد و بیشتر هم موضوع های نه لزوما سیاسی که مناسبتی بود. دانشکدۀ صدا و سیما هم با همین هدف تاسیس شد که در همۀ زمینه ها نیروهایی متخصص بار بیاورد که بتوانند چرخ صدا و سیما را مطابق اهداف نظام بچرخانند، اما کارمندپروری فرق می کند با اینکه شما بخواهید مثلا نویسندگانی را پرورش بدهید که مطابق میل سیستم بنویسند. تجربه نشان داده همین پرورش یافته ها به محض اینکه اسمی در کرده اند، دنبال افکارخود رفته و در بعضی موارد حتی عکسِ موارد تعلیمی آن ارگان یا سازمان عمل کرده اند. اما شیوۀ دیگری که ارگان ها در پیش گرفتند، این بود که به نویسندگانی که به نظرشان قابلیت نوشتن داشتند، پیشنهاد نوشتن دربارۀ موضوع هایی خاص بدهند. البته آنها فقط موضوع پیشنهاد می دادند و اهدافشان را از این اقدام در یک قرارداد لحاظ می کردند بی آنکه در روند نوشتن دخالتی داشته باشند، مثل بنیاد جانبازان که هدفش روحیه بخشی به جانبازان بود. هر نویسنده ای که با آن ها طرف قرارداد می شد، باید متوجه می بود که برخلاف آن هدف تعیین شده ننویسد. جاهای دیگر هم حتما بوده اند و هستند که من خبر ندارم، اما به نظرم بعد از چند تجربه، هم کسانی که سرمایه گذاری می کرده اند تا عده ای نویسنده را در چهارچوب فکری خود به کار وادارند، و هم نویسنده هایی که طرف قرارداد می شدند تا در آن چهارچوب فعال شوند، متوجه شده اند که از این نوع کارها چیزی دندان گیر به هم نمی رسد و یک یا چند تجربۀ موفق نمی تواند قاعده ای برای این نوع سرمایه گذاری باشد. البته به نظرم شیوۀ دوم نسبت به شیوۀ اول معقول تر است، چون در شیوۀ اول حتی نویسندۀ جوانی که برایش سرمایه گذاری می شود و چه بسا تعهد نامه ای را هم امضا کند که تا زنده است، به آن مکتب وفادار بماند، به نظرم ناشی از خامی و بی تجربگی هر دو طرف است. هر نویسندۀ با استعدادی مراحل تغییر و تحول را از سر می گذراند و اصلا معلوم نیست که این تغییر و تحول در جهت دلخواه سرمایه گذاران باشد. معمولا هم همین طور است. بنابراین قویا عرض می کنم که کارمندان ادارۀ نوشتن در شوروی سابق نه نویسنده که میرزابنویس بوده اند و حکومت شوروی سابق هم به هیچ وجه از استعداد آن ها در یک اثر قابل قبول برخوردار نشده است. برخی می گویند در دهه اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با نوعی آثار ادبی، در حیطه ادبیات داستانی، مواجه هستیم که بیشتر جنبه های شعاری دارد. شما در این زمینه چه نظری دارید؟ موافقم. و البته آن دسته آثاری که به شعاری بودن متصفند، چند علت دارد. یکی خامی داستان نویسانی بوده که نسبت به تکنیک داستان نویسی اشراف نداشته اند و غریزی می نوشته اند و عموما هم به سرعت آنچه را می نوشته اند، چاپ می کرده اند، چون این نیاز احساس می شده و باید ادبیاتی به وجود می آمد که بتواند در جامعۀ جنگی و بخصوص برای رزمنده ها شور و هیجان لازم را برای جنگیدن ایجاد کند، چون همۀ رزمنده ها که در سطح مثلا شهید همت و امثال او نبوده اند که تحت نیروی درونی خودشان عمل کنند. بسیاری از آن ها احتیاج به محرک هایی از این جنس داشته اند. ادبیات مربوط به انقلاب هم تا آنجا که یادم است و می خواندم، بیشتر فریادی بود که سرِ رژیم شاه کشیده می شد. خیانت ها ، شکنجه های ساواک، زندان و بعد هم داستان هایی در بارۀ جنگ و بعد درگیری با گروهک ها و ... امثال این موضوع ها چنین می طلبید که استعدادهای جوان و معتقد به انقلاب به نیاز بدنه ای پاسخ دهند که درگیر این مسایل بود. یک علت دیگر این بود که در آن دهه فرم به شدت مذموم تلقی می شد و شعار محتوا ارجح است، در راستای شعارهایی مطرح می شد که می گفت هرکه از تخصص حرف بزند، در خط ِ امریکاست. خواست مسئولان فرهنگی هم از نویسندگانی که مثلا در حوزۀ هنری فعال بودند، جز این نبود. روی این نکته که محتوا اهمیت دارد، تاکید می شد و حتما هم باید پیام داستان واضح و روشن می بود، وگرنه داستان نویس مجبور می شد با یکبار بازنویسی به این مهم پاسخ بدهد. همان طور که در اوایل انقلاب باید موضع خودت را در بحث مشخص می کردی که کدام طرفی هستی، باید تکلیف پیام داستانت را هم مشخص می کردی. مهم این نبود که چگونه قرار است بنویسی، مهم این بود که چه می خواهی بنویسی. از تفاوت میان این دو دیدگاه در برخورد با داستان می توان دریافت که خیلی عجیب نیست که بسیاری از آثار مربوط به آن دهه که توسط داستان نویسانی نوشته شده که به اهداف نظام اعتقاد داشته اند، شعاری باشد. من تقصیر را متوجۀ داستان نویسان جوان نمی دانم. آن ها با اعتقاد می نوشتند و اینطور تعلیم دیده بودند و اگر جز به این شیوه می نوشتند، مورد اعتراض واقع می شدند... روند داستان نویسی انقلاب اسلامی را در طول بیش از سه دهه که از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد، طبیعی می دانید یا به نظر شما می توانست شکل ایده آل تری داشته باشد که فعلا به آن مرحله نرسیده است؟ نسبت به این کلمۀ ایده آل به شدت مشکوکم و تعریفی برای آن ندارم. ایده آل یعنی چه؟ دریافتی هم از تعبیر طبیعی ندارم که بگویم بله، خدا را شکر همه چیز طبیعی است و هیچ کم و کاستی وجود ندارد. وضعیت داستان نویسی مان را هم در کنار وضعیت های دیگر می سنجم. آیا همه چیز به تعبیر شما روند طبیعی دارد؟ مثلا وضعیت سیاسی روندش چه در داخل چه در خارج طبیعی است؟ اقتصاد ما چه؟ رکودش یا تورمش طبیعی است؟ آیا داستان نویسی ما در یک بستر مناسب پیش رفته؟ آیا ممیزی اجازه می دهد داستان نویسی روندی به تعبیر شما طبیعی را طی کند یا آن را وارد هزارتویی می کند که آنچه به نام داستان صادر می شود، با مسیری که قرار بوده مثلا به طور طبیعی طی شود، مغایرت دارد؟ ما در دوره هایی رسما عشق را از آثارمان حذف کردیم، چون ممیزی مانع حضور آن می شد، در نتیجه پس از مدتی خشونت درو کردیم، خشونتی که به انحاء مختلف خودش را در جامعه نشان می دهد، طلاق، خودکشی، رفتارهای نا به هنجار فردی و اجتماعی ... با توجه به اینکه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی هنوز در مسیر تکاملی خود قرار دارد، چالش های جدی پیش روی آن را در چه مواردی می دانید؟ به این روند تکاملی هم که می فرمایید، مشکوکم، اما بگذریم. نمی خواهم وارد این بحث بشوم. فقط به یکی دو تا از این چالش ها اشاره می کنم. فرض کنید ما بخواهیم در بارۀ تاریخ سیاسی انقلاب رمانی بنویسیم. واقعا این اتفاق شدنی است؟ مثلا آیا می توانیم به همۀ شخصیت هایی که از پیش از انقلاب در روند قضایا تاثیر عمیق داشته اند، بپردازیم و دچار ممیزی نشویم؟ شخصیت های بسیاری در طول انقلاب یکی یکی، به علت های مختلف راهشان از مسیری که در پیش است، جدا شده. آیا می توان آن ها را در چارچوب رمان گردآورد؟ اگر می شود، چگونه؟ این چگونگی خیلی مهم است. آیا از همان ابتدا باید نسبت به آن ها برخورد دفعی داشته باشیم یا در پایان از آن ها به عنوان خائن یاد کنیم ؟ میزان تشخیص خیانت و خائن چیست؟ فکر می کنم یکی از علت هایی که نویسنده ها به سراغ چنین موضوع هایی نمی روند، همین چیزهاست؟ مثلا در رمانی بخواهی به شخصیت سعید امامی بپردازی و او را از ابتدای انقلاب نشان بدهی تا زمانی که دستگیر می شود. واقعا می شود او را همانطور که بوده، با همان اطوارها و افکار پرداخت؟ این موضوع ها در جامعه به شدت مطرح است، اما چرا داستانی نمی شود؟چون مسلما آنالیز شخصیت سعید امامی ما را وارد حیطه هایی می کند که گفتنش صلاح نیست و سری را هم که درد نمی کند، دستمال نمی بندند. در صورتی که از طریق پرداخت شخصیت او می توان چند دهه از تاریخ سیاسی دوران انقلاب را طی یک فرایند جذاب نوشت. آیا او نفوذی بوده؟ یا خودی بوده و قدرت سبب استحالۀ او شده و به آن نتایج خطرناک رسیده که باعث شده حذف بسیاری از شخصیت های موثر و ارزشمند جامعه را در دستور کار خود قرار دهد؟ از این دست موضوع ها بسیار است، در همۀ زمینه ها، از دینی و مذهبی بگیرید تا موضوع های سیاسی و اجتماعی که متاسفانه یکی ممیزی مانع از پرداختن به آنها می شود و دیگری خودسانسوری نویسندگان که تاثیر مستقیم سال ها ممیزی است. ممیزی در گوشت و پوست و استخوان نویسندگان نفوذ کرده و چه بسا تبدیل به توهم شده و این بدآفتی است.