۱
به بهانه درگذشت قدیمی‌ترین گزارشگر ورزشی ایران

روزگار متفاوت «عطا»

سه شنبه ۱۳ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۹
گروه ورزشي: این بار دیگر خبر درست بود و تکذیب نشد: عطاء الله بهمنش روزنامه نگار کهنه کار ورزشی - که از او می‌توان به عنوان نخستین گزارشگر برنامه‌های زنده ورزش رادیو یا از اولین‌ها یاد کرد- درگذشت.
 با این که یک ماه قبل و به خاطر سکته مغزی به هتل بیمارستان گاندی تهران انتقال یافت اما آن قدر زنده ماند تا درست در روزجهانی ورزشی نویسان چشم از جهان فروبندد. مردی که نماد ورزشی نویسی و گزارش گری ورزشی در ایران بود. زنده یاد بهمنش را می‌توان سرشناس ترین گزارشگر ورزشی ایران دانست که هر چند در اکثر قریب به اتفاق 38 سال بعد از پیروزی انقلاب به جز مواردی معدود از صدا و سیما دور بود اما نام و خاطره او زنده ماند و نزد مردم محبوب و محترم بود. برنامه‌هایی از او در سال‌های 72 و 73 از برخی شبکه‌های بین المللی صدا و سیما پخش شد اما چندان نبود که به منزله بازگشت رسمی و قطعی تلقی شود.

او جلای وطن نکرد و چنان که گفته شد در مقطعی به کار دوباره در صدا و سیما دعوت شد اما دریافت مانند گذشته فضا نخواهد داشت و ترجیح داد همکاری نزدیک را ادامه ندهد یا قطع شد. هر چند این شایعه هم وجود دارد که بار اول و در اواسط دهه 70 که به یک برنامه رادیویی دعوت شده بود افرادی از حضور او ممانعت کردند و به طعنه گفتند: «هر وقت گوگوش برگشت شما هم برگرد!» در نگاه اینان حضور و صدای او در رادیو وتلویزیون زمان شاه ولو در برنامه‌های ورزشی و نه سیاسی و هنری  گناهی نابخشودنی بود. درباره عطا بهمنش قطعا قلم‌های ورزشی به چرخش درخواهند آمد و به ویژگی‌های او با خاطراتی که از او دارند خواهند پرداخت و به همین خاطر اشارتی کفایت می‌کند تا به نکته اصلی برسم.او که 94 سال در این دنیا زیست همه عمر را با ورزش و پژوهش و گزارش و نگارش درباره ورزش گذراند و خود نیز ورزشکار بود و هم گزارش رادیویی انجام می‌داد و هم قلم می‌زد. چنان که گفته شد نخستین گزارشگری زنده ورزشی در ایران از رادیو در سال ۱۳۳۷ برای رقابت دو و میدانی میان تیم ملی ایران و عراق با صدای او پخش شد.   او خود چند  دوره قهرمان دو و میدانی تهران در رشته‌های نیمه استقامت شده بود و دفاع راست تیم فوتبال بانک ملی هم بود و در رشته‌های تنیس و کوهنوردی نیز سابقه داشت . مهم ترین علاقه و بیشترین فعالیت او اما در زمینه کشتی بود تا جایی که پنج سال هم دبیر و نایب رئیس فدراسیون کشتی ایران بود.

  بهمنش خود زیباترین خاطره ورزشی اش را درخشش تیم ملی کره شمالی در جام جهانی فوتبال ۱۹۶۶ و بازی این تیم در مقابل تیم ملی پرتغال ذکر می‌کرد.این نکته هم افزوده شود مناسبت دارد که در زمستان سال 1387 انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران – که زنده است و منحل نشده و تعطیلی و پلمب ساختمان را تنها باید به معنی محاق دانست و نه ممات- تصمیم گرفت از 15 پیش کسوت و چهره‌های کهنه کار روزنامه نگاری ایران تجلیل کند و هیات مدیره مسؤولیت کمیته برگزاری این مراسم  را به نویسنده این سطور سپرد.با بررسی‌ها و رایزنی‌های فراوان و نظرخواهی از چهره‌های مختلف و پس از تعیین شاخص‌های مورد قبول طیف‌های مختلف و از میان 100 چهره سرانجام به 15 نفر مورد نظر رسیدیم و زنده یاد بهمنش هم  یکی از آنان بود اما همچون چند نفر دیگر به دلیل بیماری یا وضعیت جسمانی نتوانست در مراسم حاضر شود و دوست روزنامه نگاری - علی مغانی-  به نمایندگی از جانب او شرکت کرد.اینها همه اما به کنار ، نکته اصلی همان است که می‌خواستم به عنوان مجری مراسم در همان آیین بگویم و چون آقای بهمنش نیامد مجال آن هم فراهم نیامد و از این قرار است:
در رادیو و تلویزیون پیش از انقلاب گزارشگری ورزشی در اختیار و شاید انحصار مثلث عطاء الله بهمنش، حبیب الله روشن زاده و مانوک خدابخشیان بود و صریح و روشن می‌توان گفت بعد از انقلاب بهمنش بیشتر چوب روشن زاده را خورد. چرا که روشن زاده بود که با ساواک سر و سرّی داشت و به عنوان شوهر پوران خواننده هم شناخته می‌شد و هر چند از او جدا شد اما نام پوران و روشن زاده به خاطر فرزندان حاصل از این ازدواج به هم گره خورده بود.

نام بهمنش ناخواسته یادآور روشن زاده هم بود و شاید به این خاطر مورد غضب قرار گرفت و اگر درصدد جبران و دعوت برآمدند هم شاید به این خاطر بود که دریافتند این دو فقط همکار بودند.
در موارد دیگر نیز می‌توان گفت برخی از این چوب‌ها خوردند. کفش ملی را به سبب روابط دو سه سال آخر با سفیر آمریکا در تهران و احتمالا سرمایه گذاری و شراکت‌هایی از جانب او مصادره کردند و چوب آن را «کفش بلا» هم خورد. زیرا در نگاه کلی کفش ملی و کفش بلا دو روی یک سکه بودند. هر چه برادران «عمید حضور» می‌گفتند کفش بلا به کفش ملی ربطی ندارد و فروشگاه‌های «بلا» متعلق به شرکت پخش جمشید است و ربطی به کارخانه ندارد و حکم مصادره شامل آنها نمی‌شود مسموع نیفتاد.

به تعبیری شاید بتوان گفت «عبده» باشگاه پرسپولیس هم چوب «خسروانی» باشگاه تاج را خورد.عبده در پرسپولیس به رژیم شاه وابستگی نداشت هر چند در یکی از شرکت‌های دیگر خود سهمی را به فاطمه پهلوی داده بود که در قیاس با دیگر خواهران شاه همچون اشرف و شمس حرص یا آلودگی کمتری داشت. اما چون تاج و پرسپولیس با هم شناخته می‌شدند شاید وقتی تاج را به خاطر تیمسار خسروانی گرفتند سراغ پرسپولیس هم رفتند. اتفاقی که آن قدر برای عبده گران افتاد که به یک سال نرسیده در غربت سکته کرد و درگذشت.   عطا بهمنش یک روزنامه نگار واقعی بود. حاضر در میدان وقوع خبر و اهل تحقیق . او که عرصه‌های مختلف رسانه از دیداری و شنیداری تا نوشتاری را آزمود و با سربلندی از همه بیرون آمد و کمتر کسی گافی ( اشتباه) از او به خاطر دارد و افسوس که سن و سال او اجازه نداد در 15 سال آخر عمر در فضای مجازی بدرخشد.

اگر برای جایی که نام آن بر سر زبان‌ها و به حوزه ورزش و رسانه  مربوط باشد نام او را انتخاب کنند شایسته ترین کار است. این کمترین حق مردی است که پاکیزه و اخلاقی زندگی کرد و تنها نماد ورزش و ورزشی نویسی نبود. نماد شرافت حرفه ای روزنامه‌نگاری هم بود و افسوس که اگر جسم زنده او به خاطر بیماری یا کهولت نتوانست پا به انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران بگذارد پیکر او را هم به خاطر بسته بودن ساختمان نمی‌توان از خانه روزنامه نگاران تشییع کرد.
کد مطلب: 132858