۰
دردل‌ مادری تنها با قلبی شکسته

آنجلینا جولی از نمای نزدیک!

دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۲۱
گروه فرهنگی: یک آنجلینا جولی هست که یک مادر مجرد است و هرج و مرج روزانه شش بچه و ضربه روحی حاصل از جدایی از برد پیت را مدیریت می کند؛ یک آنجلینا جولی دیگر هست که بعد از آخرین فیلم سینمایی اش، فیلم اوریجینالی محصول شبکه نتفلیکس درباره نسل کشی کامبوج، به لطف ملت کامبوج، از این رو به آن رو شد. حالا جولی در عمارت جدیدش در لس آنجلس، تنش بین این دو آنجلینا و دلیل اینکه زندگی اش دیگر هرگز نرمال نخواهد شد را با ما در میان می گذارد.
مثل بیشتر چیزهایی که شامل آنجلینا جولی می شوند، قدم گذاشتن به خانه او، تجربه ای نادر است تا جائی که آدم از خود می پرسد آیا این واقعیت دارد یا محصول هماهنگی هایی بسیار دقیق است. دروازه عظیم ورودی خانه لُس فِلیز، که جولی به تازگی این عمارت اربابی 1000 متری با سبک معماری هنرهای زیبا را خریده و قبلاً متعلق به فیلمساز افسانه ای سیسیل بی. دمیل بوده، به آرامی باز می شود و محیط سرسبز و درختان انبوه محوطه نمایان می گردند.هیچ کس در محوطه نیست، همه جا ساکت است و فقط صدای آرام فواره ها شنیده می شود که در یک ردیف روی استخر شنا آبفشانی می کنند. چند تا از درب های خانه باز هستند – مثل یک معما از یک داستان پریان – و از خود می پرسم که باید از کدامیک وارد خانه شوم؟ داخل نیز آرام و هواگیر است: همه پنجره ها باز هستند و نسیم به داخل می وزد، شمع های کرمی و مبلمان سفید و روشن همه جا دیده می شوند.
 
بالاخره جولی از سمت دیگر خانه ظاهر می شود و با پیراهن گشاد و بلندی به رنگ سفید به سمتم می آید. موهایش باز است و کفشی به پا ندارد. خیلی کم آرایش به چهره دارد و پوستش می درخشد. لبخند ملیحی می زند که نشان از مهربانی و خیرخواهی ابدی او دارد.ولی به محض اینکه شروع به حرف زدن می کند، متوجه می شوید که تصورات شما درباره جولی چندان هم صحیح نیستند. او یک الهه آسمانی نیست. یک نیکوکار توانگر و متعالی هم نیست. وی آن آدمی که فکر می کنید وسواس کنترل داشتن بر دیگران را دارد نیست یا حداقل اینطور نشان نمی دهد. به نظرم او یک آدم نرمال، خونگرم، خودمانی و حتی تا حدودی وراج می آید. قضیه این عمارت بزرگ ولی خالی را اینطور توضیح می دهد که او همراه با شش فرزندش چهار روز پیش به این خانه نقل مکان کرده اند.
 
آنجلینا جولی از نمای نزدیک! 
دلیلش تاریخچه بلندآوازه یا معماری منحصر بفرد این خانه نبود. وی می خواست فوراً خانه ای پیدا کند که دورافتاده باشد و اتاق های زیادی داشته باشد؛ این خانه که به قیمت حدوداً 25 میلیون دلار به فروش گذاشته شده بود، شش اتاق خواب و 10 سرویس بهداشتی دارد. پس از درخواست طلاقش از برد پیت در سپتامبر 2016، او و فرزندانش نه ماه در خانه ای اجاره ای زندگی کردند و اساساً چمدان هایشان را باز نکردند. بنابراین در این خانه واقعاً هنوز چمدانش را باز نکرده و خودش هم داخل آن را خوب بلد نیست، تابحال مهمان نداشته و مطمئن نیست که مناسب ترین جای خانه برای نشاندن مهمان و صحبت کردن با او کجاست.
 
با این اوصاف از اتاقی به اتاق دیگر می رود – آشپزخانه ای دارد که خودش به تنهایی مناسب یک فیلم سینمایی نانسی مِیِرز است و کتابخانه زیبای خاکستری اش یک نردبان بلند دارد و محبوب ترین جای خانه از نظر خودش همینجاست – و همه جا را نشان می دهد، یک پاگرد بزرگ پای یک پلکان مارپیچ هست که یک میز گرد با گلدانی از گل های سفید رویش خودنمایی می کند. بالاخره به اتاق نشیمن می رسیم که یکی از دوستان طراح صحنه اش آن را برایش دکوره کرده و دو کاناپه سفید و چند بالش بزرگ در آن دیده می شوند.
 
با کنجکاوی به بالش ها نگاه می کند و می گوید: «اصلاً نمی دونستم به این بالش ها نیازه. دکوراسیون خونه و کلاً کارهای خونه همیشه کار برد (پیت) بوده.» درست همین لحظه، داستی، سگ رات وایلر بزرگش، از راه می رسد و با قطرات آبی که از شنا در استخر از آن می چکد، روی کاناپه می پرد و آن را خاکی می کند. جولی آهی می کشد و نیمه تلاشی می کند تا با دستش خاک ها را بتکاند، بعد منصرف می شود و جای دیگری می نشیند.
 
ظاهراً زندگی در خانه او به همین شکل است – خاکی، خودمانی و نرمال. بچه ها مودب هستند ولی نه مودب ظاهری و ساختگی. زاهارای 12 ساله که جولی او را "صخره محکم" خانواده توصیف می کند، از پله ها پایین می آید. جولی بین جمله اش او را "زاز" صدا می زند. درباره اینکه بقیه بچه ها کجا هستند با او صحبت می کند. زاهارا سگ خیس را بغل می کند. جولی می خندد و درباره شنای داستی در استخر با او حرف می زند. به آشپزخانه می رویم، جایی که جولی برای خودش یک فنجان چای درست می کند. ویوین 9 ساله با یکی از دوستانش که شب را در خانه آنها خوابیده، وارد می شوند. ویوین یک کوله پشتی جین با سنجاق های تزئینی به دوش دارد و جولی او را در آغوش می کشد.
 
از دخترک می پرسم اسمش "ویو" است یا "ویوین". با لبخندی می گوید "هر دو!". وسایلش را روی کانتر می گذارد و بیرون می رود تا با دوستش بازی کند. جولی یک پتوی کوچک که تا حد نابودی پاره شده را بر می دارد و با خنده توضیح می دهد: «32 تا پتو داره. خیلی پتو دوست داره و اگه پتوش رو بشوری، خیلی خیلی عصبانی میشه. یه روز بهم گفت: "مامان پتوم یه مزه ای داره." من هم جواب دادم: "عزیزم، این نشونه اینه که این پتو واقعاً واقعاً باید شسته بشه."»
 
جولی وسایل ویوین را مرتب می کند و همان لحظه کل فنجان چایش روی کانتر می ریزد. بیرون می رویم و شایلو، 11 ساله و ناکس، 9 ساله، را می بینیم که در حال بازی هستند. شایلو که دوست دارد مثل پسرها لباس بپوشد، یک کت کاموفلاژ، شورت بلند و کتانی های سیاه سنگین، علیرغم گرمای تابستان، پوشیده است. ناکس فوری به سمت جولی آمده و می پرسد که کی قرار است سرسره آبی را راه بیندازند. جولی بغلش می کند و می گوید: «چطوره اول بگی: "سلام مامان"؟» و لحنش درست مثل هر مادر مهربان و از کوره در رفته دیگری در آمریکا است. تا این لحظه فقط یک تابلوی شخصی – تصویری سیاه و سفید از شش فرزند خانواده که لبخند به لب دارند و حیوانات خانگی مانند سگ و موش و لاک‌پشت به بغل دارند - بالای شومینه دیده می شود.
 
آنجلینا جولی از نمای نزدیک! 
جولی و پیت که 12 سال با هم بودند و به نظر می رسید با افتخارترین زوج رشد یافته هالیوودی هستند، در سپتامبر گذشته از هم جدا شدند. به گفته وکیل جولی، او ناگهان برای "سلامتی خانواده" درخواست طلاق داد و اعلام کرد که به دنبال حضانت انحصاری فرزندانش است که سه تا از آنها (مدوکس، پکس و زاهارا) فرزندخوانده و سه تای دیگر (شایلو، ویوین و ناکس) فرزندان بیولوژیکی هستند. مدتی اوضاع آشفته بود تا اینکه در سفر با هواپیمای شخصی و دعوای لفظی و فیزیکی پیت با مدوکس، کارد به استخوان جولی رسید. وقتی هواپیما روی زمین نشست، وی با بچه ها به خانه رفت و عملاً پیت را از خانه بیرون کرد. این یک "جدایی مسالمت آمیز و دوستانه" نبود.
 
یک ناشناس به مسئولین، اف. بی. آی. و اداره خدمات کودک و خانواده شهرستان لس آنجلس زنگ می زند و تجسس و بازرسی هایی علیه پیت در مورد خشونت او با کودکان آغاز می شود. خیلی زود بی گناهی اش ثابت می شود و بعدها در مصاحبه ای با مجله جی کیو استایل (GQ Style) پیت می گوید که جای زخم گسیخته شدن ناگهانی خانواده اش از هم در قلبش هنوز تیر می کشد و اعتراف می کند که مشکل جدی مصرف الکل داشته است.  شایعاتی هم شنیده بودیم درباره اینکه پیت با ماریون کوتیار رابطه داشته که هم خودش و هم کوتیار این شایعات را تکذیب کردند. جولی از دید مطبوعات زود قضاوت کرده ولی در مقابل، پیت با مصاحبه ای که با جی کیو استایل کرد و تمام گناهان و تقصیرها را به گردن گرفت، توانست دل ها و فکرها را از آن خود کند. این دو در حال حاضر هنوز در حال مذاکره در مورد شروط طلاق شان هستند.
 
برای جولی، زندگی بسیار پر مسئولیت تر شده و با وجود بازیگری، کارگردانی، کارهای انسان دوستانه و نیکوکارانه، مراقبت از شش بچه و تدریس حقوق زنان در دانشکده اقتصاد لندن، گویی همه چیز بطور تصاعدی برایش بزرگتر و پیچیده تر شده، زیرا حالا همه این کارها را به تنهایی انجام می دهد. از طرفی هرج و مرج زندگی روزمره و تنظیم قرار بازی بچه ها با دوستانشان، وقت دکتر، بستن و باز کردن چمدان ها و تنظیم وقت وعده های غذایی، هست و از طرف دیگر، هرج و مرجی عمیق تر و عاطفی تر هست، وی در این باره می گوید: «این مدت برام سخت‌ترین دوره بوده و تازه داریم یه نفسی می کشیم. این خونه پرشی بزرگ به سمت جلو برای ماست و همه مون داریم تلاشمون رو می کنیم تا خانواده مونو درمان کنیم.»
 
آنجلینا جولی از نمای نزدیک! 
واقعیت این است که این ضربه روحی شخصی با جدیدترین فیلم شخصی اش همزمان شده است. جولی فیلم تکان دهنده ای در مقیاسی عظیم کارگردانی کرده که اقتباسی از کتاب خاطرات لونگ آنگ (منتشر شده در سال 2000) با عنوان "اول پدرم را کشتند" (First They Killed My Father) درباره نسل کشی توسط "خِمِرهای سرخ" است که در آن والدین آنگ و دو تا از خواهران و برادرانش و همچنین حدود دو میلیون کامبوجی دیگر که یک چهارم جمعیت آن کشور را تشکیل می دهند، کشته می شوند.
 
این فیلم که تماماً در کامبوج و به زبان خمری فیلمبرداری شده، فیلم اوریجینالی محصول نتفلیکس است که بزرگترین فیلم تولیدی این کشور است که از زمان جنگ تابحال ساخته شده و طبق گزارش های کامبوجی هایی که آن را دیده اند، این فیلم یکی از فاش کننده ترین آثار هنری است که درباره این فصل از تاریخ این کشور ساخته شده، تاریخی که هنوز هم صحبت کردن درباره اش برای کامبوجی ها دشوار است. ولی اگر کامبوجی ها این فیلم را چیزی مثل هدیه می دانند، پس حتماً یک هدیه سپاسگزاری است. برای جولی، کامبوج جایی است که خانواده اش را بنا نهاده و جایی است که روحش را پاکسازی کرده و تبدیل به زنی شده که امروز می بینیم.
 
اگر می توانید، آنجلینای دهه نود را به یاد بیاورید، دوران اوج دیوانگی "آنجی". جولی که آن زمان متخصص ایفای کاراکترهای فرار و تاریک بود و به نظر می رسید این کاراکترها در واقع آینه ای از روحیه بیقرار و وحشی او باشند، سه جایزه گلدن گلوب برای نقش هایی که در فیلم های تلویزیونی بازی کرد برد و یک جایزه اسکار بهترین بازیگر زن در نقش مکمل برای بازی در نقش زنی جوان با اختلال شخصیتی در فیلم "دختر از هم گسیخته" (Girl, Interrupted) بدست آورد. وی علناً و بی رو در بایستی در مورد مصرف هروئین و آسیب زدن به خود و عشق و علاقه اش به چاقو صحبت می کرد. او و همسرش، بیلی باب ثورنتون، خون خشک شده یکدیگر را در گردنبندهایشان حمل می کردند و در مورد روابط وحشیانه شان پز می دادند. در مراسم اسکار سال 2000، جولی صحبت های تحریک آمیزی درباره علاقه به برادرش جیمز کرد و صمیمیت شرم آورش با او را عموم مردم شاهد بودند. قطعاً جولی در سال های اولیه زندگی اش، درد و رنج هایی داشته – پدرش، جان وویت (بازیگر)، به مادرش، مارشلین برتراند، خیانت کرد و این دو خیلی زود از هم جدا شدند. ولی اینها همه دردهای دنیای اولیه بودند. تبدیل شدن به "دختر جذاب" جدید هالیوود باعث شد که جولی نقش اول فیلم سینمایی "لارا کرافت: مهاجم مقبره" (Lara Croft: Tomb Raider) را بدست آورد که بر اساس بازی ویدئویی محبوبی به همین نام ساخته شد.
 
این فیلم که نمونه ای از بیهوده ترین فیلم های هالیوودی است، در محلی واقع در کامبوج فیلمبرداری شد. در آنجا، جولی که در حباب بیخیالی و زندگی مرفه لس آنجلس و نیویورک بزرگ شده بود، شاهد بود که رنج واقعی چه شکلی است: فقر، از دست دادن اندام های بدن در انفجار مین های پنهان در زمین، ناپدید شدن و کشته شدن یک نسل از اقوام و آشنایان. در این دنیا جایی برای ناراحتی های شخصی و ادا و اطوارهای خودخواهانه نبود. و علیرغم ناملایمات و مصیبت های عمیقی که این مردم داشتند، جولی می گوید: «من مردمی رو پیدا کردم که خیلی مهربون، خونگرم و زودجوش بودن و بله، خیلی هم پیچیده بودن. وقتی اینجا –در کشور خودمون- با ماشین می گردی می تونی آدمای زیادی رو ببینی که خیلی چیزا دارن ولی اغلب شاد نیستن، ولی اونجا – در کامبوج – میری می بینی خانواده هایی هستن که زیرانداز و وسایل پیک نیک رو برمی دارن میرن غروب خورشید رو تماشا کنن.»
 
جولی ناگهان نسبت به دنیا کنجکاو می شود و این قضیه را از کشوری که در آن قرار داشته آغاز می کند. روزی در سیم ریپ در کامبوج، از کنار جاده کتابی را به قیمت 2 دلار می خرد که موضوعش خاطرات آنگ بود. این یکی از فاکتورهایی بود که به جولی الهام بخشید تا هدف والاتری بیابد. در سال 2001، تا جایی که می توانست خود را به دانش بیشتری مجهز نمود و با سازمان ملل تماس گرفت و در نهایت سفیر حسن نیت کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان شد. در یکی از اولین مأموریت هایش برای سازمان ملل، در سال 2002، به کامبوج بازگشت تا با کارکنان ان. جی. او. که به مسائل مربوط به مین های زمینی رسیدگی می کردند، دیدار کند. آنگ، نویسنده آن کتاب الهام بخش، یکی از آنها بود که بعد از جنگ به آمریکا نقل مکان کرده بود، ولی سال های بزرگسالی اش را به تلاش برای مشکلات کامبوج گذرانده بود. وی تابحال هیچکدام از فیلم های جولی را ندیده بود، ولی جولی هم قطعاً شبیه به تصور هیچکس از یک ستاره سینمایی نبود. آنگ درباره اش گفته بود: «جولی یک انسان خیلی باحاله و اصلاً از اینکه خاکی یا کثیف بشه ناراحت نمیشه.»
 
آنگ و جولی خیلی زود دوست شدند و نقشه کشیدند تا با هم به بخشی از کامبوج سفر کنند که پر از مین های زمینی بود، جایی که آنگ از زمان جنگ تابحال آنجا نرفته بود. بنابراین دوره ای آغاز شد که بیشتر شبیه سکانسی از یک فیلم سینمایی به نظر می رسید، ولی اینطور نبود.آنها با چند نفر خنثی کننده مین قرار گذاشتند و با موتورهای سبک و فقط یک چراغ قوه و چند تکه دستمال توالت اضافی راهی شدند تا اینکه بارندگی سنگین موسمی آغاز شد. آنها که سر تا پا خیس شده بودند، شب را روی ننوهای معلق گذراندند. جولی قبل از به خواب رفتن دریافت که آنقدر به آنگ اعتماد دارد که از او مطلبی شخصی بپرسد، مطلبی مهم که مدتی بود به آن فکر می کرد، یعنی پذیرفتن یک یتیم کامبوجی به فرزندخواندگی.
 
جولی اینطور به یاد می آورد: «به عنوان یه یتیم کامبوجی ازش پرسیدم آیا بهش بر می خوره که کسی مثل من، یعنی یه خارجی، این کارو بکنه، یا این چیز خوبیه» آنگ با تمام قلبش از این قضیه حمایت کرد و بعدها در این باره می گفت: «آنجی نسبت به همه اطرافیانش رفتاری مادرانه داشت، نه فقط بچه ها، بلکه بزرگترها هم این حسو داشتن. من دلم می خواست اون منو به فرزندخواندگی بپذیره. وقتی هشت سالم بود یتیم شدم و به همین خاطر فکر می کنم وقتی تو همچین تجربیاتی رو پشت سر میذاری، همیشه یه بخشی از تو هست که آرزو داره تو زندگیش، والدین کامل و واقعی داشته باشه.» جولی می گوید که اشتیاق آنگ برای ایده فرزندخواندگی او، فاکتوری بوده که تصمیمش را قطعی کرده است.
 
اگر جواب آنگ متفاوت می بود، جولی می گوید: «ممکن بود تصمیمم عوض بشه. ممکن بود این کارو برام خیلی سخت کنه.» از آن زمان تابحال آنگ در زندگی جولی حضور داشته و حالا یکی از معدود دوستان نزدیک و صمیمی اوست.  جولی بی درنگ روال فرزندخواندگی را به جریان انداخت. چند ماه بعد، به بازدید از یک یتیم خانه در شهر باتام‌بنگ رفت و به خود قول داد که فقط به یک یتیم خانه برود و مثل خرید کردن در پاساژ، دور نزند. ولی همان موقع که در اتاق های یتیم خانه گشت می زد و با بچه ها دیدار می کرد، حس خوبی نداشت و در این مورد می گوید: «با هیچکدومشون حس پیوند داشتن نمی کردم. بعدش گفتن: "یه بچه دیگه هم هست"...» مدوکس کوچولو در جعبه ای که از سقف آویزان بود خوابیده بود. جولی به او نگاه می کند و او به جولی می نگرد و بعد «فقط گریه کردم و گریه کردم.»
 
و بدین ترتیب یک پروژه 15 ساله آغاز شد که در آن جولی برند خود را از نو ساخت و دنیایش را گسترده تر کرد، خانواده اش، حرفه اش و وجهه اش از این رو به آن رو شدند. وی خانه ای در کامبوج خرید و شهروند کامبوج شد. در سال 2003، وی چیزی را تأسیس کرد که بعدها بنیاد مدوکس جولی-پیت نام گرفت و این بنیاد متمرکز بر محافظت از محیط زیست کامبوج، سلامت، تحصیل و زیرساخت های آن بود.وی کارهایش برای سازمان ملل را بیشتر کرد و به چندین و چند مأموریت حقیقت یابی رفت، به خطرناک ترین و حساس ترین نقاط دنیا نظیر سیه‌را لئون، افغانستان، عراق، بوسنی و هائیتی سفر کرد و تا به امروز بیش از 60 مأموریت را به انجام رساند. جولی از ثورنتون (همسرش در آن زمان) که علاقه تازه یافته او را درک نمی کرد، جدا شد و فرزند دومش را از کشور اتیوپی به فرزندی پذیرفت و نامش را زاهارا گذاشت.
 
در سال 2004 بود که با پیت و سر صحنه فیلمبرداری فیلم سینمایی "آقا و خانم اسمیت" (Mr. & Mrs. Smith) آشنا شد، یعنی زمانی که پیت هنوز همسر جنیفر آنیستون بود. برای جولی، آشنا شدن با پیت که پسر طلایی خوش چهره و خودمانی هالیوودی بود، او را به سطح جدیدی از شهرت رساند. با آنکه او همچنان روی این حرف مانده است که رابطه آنها تا زمان جدایی پیت و آنیستون رمانتیک نبوده است، این زوج وقت تلف نکردند و عشق شان را روی صفحات مجله دبلیو نیز به نمایش گذاشتند و خاله بازی آنها با پنج بچه قلابی، 32 صفحه از این مجله را به خود اختصاص داد. آنیستون در این میان کاملاً ویران شد. ولی برای پیت، دوستی با جولی به این معنا بود که باید همه چیز را آنطور که جولی می خواست پیش می بُرد، حداقل اوایل اینطور بود. این رابطه شروع زندگی نیکوکارانه برد پیت –در آفریقا، هائیتی و نیو اورلئانز- نیز شد و او رسماً مدوکس و زاهارا را به فرزندی پذیرفت. وی جولی را متقاعد کرد تا فرزندان بیولوژیکی نیز داشته باشند. در سال 2006 بود که شایلو در نامیبیا به دنیا آمد و دوقلوهایشان، ویوین و ناکس، در سال 2008 متولد شدند.
 
در این بین، آنها پکس را از ویتنام به فرزندی قبول کردند. آنها خانه های بیشتری در فرانسه، اسپانیا، نیویورک و نیو اورلئانز خریدند. در حالیکه پیت، به عنوان بازیگر و تهیه کننده، یک فیلم معتبر و باپرستیژ را بعد از دیگری ("مهتاب"، "درخت زندگی"، "مانی‌بال"، "12 سال بردگی") کار می کرد، جولی شانسش را با کارگردانی امتحان کرد و فیلم "در سرزمین خون و عسل" (In the Land of Blood and Honey) را درباره بوسنی کار کرد، پروژه ای که ملهم از بعضی کارهایی بود که برای سازمان ملل در بوسنی انجام داده بود.  این دو با هم شکست ناپذیر و توقف ناپذیر به نظر می رسیدند و دو تا از زنده ترین و خلاق ترین شهروندان روی کره زمین به نظر می آمدند. چیزی نبود که آنها از پسش برنیایند. این دو با خانواده هشت نفره شان مثل کولی ها به دور دنیا می گشتند و کارهای نیکوکارانه و هنری انجام می دادند و هر جا که بودند خانه شان را می ساختند. در سال 2014 و بیشتر به این دلیل که بچه هایشان خواسته بودند، با هم ازدواج کردند. آنها امکانش را داشتند که هر جا می رفتند مربی و معلم برای بچه هایشان ببرند. ولی نظر جولی درباره تحصیل به معنای غرق شدن در دنیا واقعی بود، یعنی درک اینکه نقش کوچک آنها در دنیای بزرگ چیست. برای مدتی همه اینها به زیبایی پیش رفت.
کد مطلب: 134388