... وسوسه مانند رهگذری از راه می‌رسد؛ بر در قلب می‌کوبد و لابه می‌کند که به عنوان میهمان به درون آید، اگر او را به درون راه دهید سرور خانه خواهد شد. پیامبر اکرم اسلام... *... قبول كنيد كه هركسي خطرناك است و قبول كنيد كه هيچكس خيلي خطرناك نيست! آبراهام لينكلن*...اگر كسي بگويد كه هرگز در زندگيش اشتباه نكرده، بدين معني است كه هرگز سعي نكرده چيز جديدي را آزمايش كند! آلبرت انشتاين*... تردیدها به ما خیانت می‌کنند تا به آنچه لیاقتش را داریم نرسیم. شکسپیر*... چهار چيز را هيچگاه نشكنيد: اعتماد، قول، رابطه و قلب! زيرا اينها وقتي مي‌شكنند، صدايي ندارند ولي درد زيادي دارند! چارلز دیکنز
 
۰

​زلزله و شیفت پارادایمی در جامعه ایران

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۱۱
گروه سیاسی: مردمان دیگر به سیاستمداران در انواع گوناگون چنان امید و باوری ندارند و آنها را همه فن حریف و «به داد رسنده» نمی دانند، دیگر فربه گی ساحت سیاست آنها را اقناع نمی کند، به همین سبب است که فعالان مدنی و سلبریتی ها و مردان و زنان عادی جای «سیاسیون» را گرفته اند.
​زلزله و شیفت پارادایمی در جامعه ایران
محمّدآزاد جلالی زاده
 
الف» تامس کوهن -- که به اندازه تعداد حروف نامش، نوع تلفظ در ایران دارد!؟ -- در کتاب معروفش «ساختار انقلاب های علمی»، عنوان می کند: پیشرفت علوم مختلف را چونان که سابق بر آن فرض می شد نه به دلیل انبوهی و تراکم داده های علمی بلکه به دلیل تغییر پارادایمی (به مفهوم ساده تغییر نگاه و زاویه ی دید) اتفاق می افتد، چنین است که بالفرض تغییر نگاه به جهان از نیوتنی به انیشتینی ست که کل دنیای فیزیک و علم را جهش وار وارد یک ساحت و گفتمان دیگری می کند و به اصطلاح در علوم دقیقه ای چونان فیزیک، گویی « زلزله » ای رخ داده است.
 
ب» فلاسفه علم و دانشمندان -- البته بغیر از نحله پسا‌مدرن--، علوم انسانی را بَری و دور از مبحث شیفت پارادایمی می دانند، چرا که اساساً حوزه های مختلف بررسی و پژوهش مربوط به «انسان» در علوم انسانی را، علم «ساینس» در معنای دقیق آن نمی دانند و به علوم انسانی نهایتاً جایگاهی چون «شبه علم» می دهند و هنوز تا رسیدن آنها به ساحت «علم» فرسنگ ها فاصله می بینند، فارغ از اینکه با این مسأله موافق یا مخالف باشیم، نگارنده را باور آن است که در ساحت فردی و اجتماعی بشر، لحظات و اتفاقاتی پیش می آید که می توان آن را مرزی مابین پارادایم پیشین آن فرد و اجتماع و پاردایم کنونی آن دانست، همان که می توان آن را لحظه «آها، پس اینگونه است»! خواند.
 
ج» ایران و مردمانش به علت های گوناگون، که یکی از اصلی ترین آنها، پیشینه استبداد و استبداد زده گی در ساحت های گوناگون تاریخ این سرزمین بوده است، همچنان که نوعی شبه اعتماد به قدرتمندان و سیاست مداران داشته اند، امّا در آن روی سکه تنها امید و ملجأ و پناهگاهشان هم به نوعی قدرت سالاران و فعالان رسمی در حوزه سیاست وسیاسیون بوده و بر آن باور که تنها از دست آنها، کاری ساخته است و چنین بوده که همواره و در ایام مختلف، ساحت «سیاست» در کشوری چونان ایران چنان پهنا و گستردگی به خود گرفته که مجال نفس‌کشیدن سایر حوزه ها را از آنان ستانده و هر چه خود و یارانش فربه تر شده اند، حوزه های دیگر و دیگران، نحیف و نحیف تر گشته اند.
 
د» به نظر می رسد اما زلزله سهمناک این ایام درغرب کشور و ایام پسازلزله ای آن علاوه بر تکان دادن زمین، موجب تکانش ذهنی جدّی در بیشینه افراد جامعه گشته است و نوعی شبه تغییر پارادایمی در آن دیده می شود، مردمان دیگر به سیاستمداران -- در انواع گوناگون انقلابی و غیرانقلابی و چپ و راست و ... -- چنان امید و باوری ندارند و آنها را همه فن حریف و «به داد رسنده» نمی دانند، دیگر فربه گی ساحت سیاست آنها را اقناع نمی کند، به همین سبب است که فعالان مدنی و سلبریتی ها و مردان و زنان عادی جای «سیاسیون» را گرفته اند، زلزله زده گان به جای آنکه منتظر فرود هواپیمای دولتیان -- در معنای عامش -- باشند، منتظر دیگر فعالان هستند و فعالان غیرسیاسی سایر حوزه ها هم که فضا را چنین دیده اند، بدون کمترین چشم داشتی هر آنچه در یارا داشته اند، به میانه ی میدان آوردند و نتیجه تاکنون، پرثمر و موفقیت آمیز بوده است .
 
ه » بر خلاف بسیاری از تحلیل گران، چنین تغییری را نه خطرناک و تهدید کننده و زیان آور، که اتفاقاً امر بسیار مبارکی می دانم، چرا که چنین حرکاتی آرام آرام، خود به جدّ سبب تقویت اساسی «جامعه ی مدنی» در ایران می شود، بخشی که توسط قدرتمندان این آب و خاک به جدّ پایمال گشته است، حوزه ای که اساساً بایستی حضور قدر قدرتی مابین مردم وقدرت حاکم داشته باشد تا جامعه به سمت و سوی جامعه ای انسانی، اخلاقی، دموکراتیک و روبه پیشرفت برود .
کد مطلب: 140004
برچسب ها: زلزله کرمانشاه
نام شما

آدرس ايميل شما
توجه: نظرات حاوی توهين، افترا، اتهام و ... به اشخاص حقيقی و حقوقی، و نظرات شعارگونه «مرگ، درود و مشابه آنها»، و همچنين نظرات طولانی تر از 500 حرف، به هيچ وجه منتشر نخواهند شد.
نظر شما *