گروه مقالات: مدتي پيش در جلسهای چند نفره بود که بحث از شبکههاي ماهوارهای پیش آمد و از جمله شبکههاي مذهبي. یکی از دوستان به شبکه سلام اشاره كرد و یکی دیگر از دوستان که روحانی بود و در دانشگاه نیز تدریس ميکرد ميگفت: جریان این شبکه که در آمریکا قرار دارد جالب است و سپس افزود: مدیر این شبکه یکی از دوستان طلبه ماست که در یکی از سفرهایی که به ایران داشت جریان رفتن خود به آمریکا و تاسیس شبکه را برای ما بیان کرد.
ایشان از قول دوستشان که مدیر شبکه سلام بود ميگفت که این روحانی چند سال قبل برای زیارت حرم حضرت زینب و رقیه علیهما السلام به سوریه رفته بوده است که در حرم کسی به ایشان مراجعه ميکند و ميگوید ميخواهی به آمریکا سفر کنی و آنجا اقامت کنی؟ اگر ميخواهی فردا به سفارت آمریکا در سوریه به این آدرس مراجعه کن. این شیخ هم که بسیار از این درخواست تعجب کرده بوده است حداقل برای گرفتن این سوال که چرا بین این همه جمعیت به ایشان (به یک روحانی) مراجعه کرده اند؟ فردا به سفارت آمریکا مراجعه و نزد شخصی که گفته شده بوده است ميرود.
اولین سوالی که مطرح ميکند اینکه چرا این مطلب به من گفته شده است؟ دلیل این که به یک روحانی چنین پیشنهادی شده است چیست؟ به ایشان گفته ميشود که به دیگر افراد روحانی نیز پیشنهاد شده است و آنها نیز وقتی مراجعه کرده اند همین سوال را کرده اند اما دلیل این کار را کارمند سفارت چنین توضیح داده است که طبق قوانین و مقررات آمریکا همان گونه که مثلا از نظر پزشکی برای هرتعداد مشخصی باید پزشک عمومی و دندانپزشک و تخصصهاي دیگر وجود داشته باشد از نظر مذهبی نیز اگر تعداد افراد یک مذهب به تعداد خاصی برسد باید دارای مبلغ مذهبی باشند و بعد تعداد آمار شیعیان آمریکا را بیان کرده و گفته است که این افراد هیچ مبلغ مذهبی نداشته و ما باید برای آنان مبلغ دعوت کنیم که از نظر مسائل دینی و اخلاقی دچار مشکل نشوند.
و بعد البته توضیح ميدهند که این مبلغ فقط کار مذهبی باید انجام داده و هیچگونه فعالیت سیاسی نداشته و هیچ دخالتی نیز در نوع روابط ایران و آمریکا نیز نداشته باشد. النهايه با موافقت این روحانی، گرین کارت گرفته و در آمریکا اقامت کرده و به کارهای مذهبی و تبلیغ مذهب شیعه ميپردازد و با تاسیس مدارس اسلامی و سپس شبکه ماهوارهای موفقیتهاي خوبی نیز به دست ميآورد. اين از آمريكا.
حال بپردازيم به كشورمان! غروب يكشنبه پس از پايان پخش مراسم تحليف، که برای گرفتن نان برای افطاری به نانوایی رفته بودم با یکی از همکاران و دوستان به هم رسیدیم. بعد از سلام و احوالپرسی ایشان گلایه داشت از عدم دعوت رئیسجمهورِ اسبق کشور و مرد همیشه محبوب دلها سیدمحمد خاتمی. با سوزی برآمده از دل ميگفت: آدم این درد را کجا ببرد که در مراسم تحلیف برخی از بازیگران و هنرپیشه ها (با همه احترامي كه براي آنان قائلم) باید (در يك مراسم سياسي كشور حضور داشته باشند اما کسی که ۸ سال ریاست جمهور این مملکت بوده است خیر! کسی که حداقل ۲۰ میلیون هم اینک نیز طرفدار دارد.
سپس ميگفت: من وقتی به کتابخانه مراجعه ميکنم ميبینم مجلات و روزنامههایی که وجود دارد با نظر و سلیقه سیاسی من هم خوانی ندارد. آیا نباید یک حکومت به سلایق و علایق مشروع و قانونی شهروندان خود اهتمام نشان داده و برای آنان نیز خوراک فکری تهیه کند؟ همه انسانها که یک نوع ذائقه ندارند. هر چه حاکمیت ميپسندد برای همه افراد جامعه و شهروندان خود تجویز ميکند.آنگاه انتظار دارد مردم به ماهواره و شبکههاي خارجی نیز پناه نبرند؟
حرفهايش خیلی مرا به فکر واداشت. بسیاری از افراد جامعه وجود دارند که به اصل نظام علاقه مند بوده و هیچ عنادی نیز در خود نمیبینند اما به هر دلیلی سلیقه و سبک یک گروه خاصی را در حاکمیت نمی پسندند و به سبک و سلیقه دیگری علاقمند هستند. آیا یک حاکمیت فراگیر باید این نوع افراد را رها کرده و یا به زور آنها را به سبک و سلیقه خود وادار کند. حال اگر نگوییم که در یک دوران مثلا ۸ ساله سعی ميکردند کلا یک جریان اصیل را حذف کرده و در مراسم مختلف آن را مرده و دفن شده به حساب آورند. باید مسئولین و حاکمان جامعه توجه داشته باشند که مردم دارای علایق گوناگونی هستند و همه آنها را نمی شود حول محور یک گرایش و سلیقه جمع کرد.
باید توجه کرد که از سال ۱۳۷۶ حدود ۲۰ میلیون و در سال ۱۳۸۰ حدود ۲۲ میلیون و در سال ۱۳۸۸ براساس آمار خود حکومت ۱۳ میلیون (که ان قلت فراوان در باره آن مطرح است) و در این انتخابات جدید نیز حدود ۱۹ میلیون از مردم حامی و طرفدار جریان و گرایش خاصی هستند. این جریان و افراد آن طبق قانون اساسی باید از حق تحلیل برخوردار باشند و حاکمیت همانگونه که به رقیب اینان سرویس ميدهد باید به این جریان و گروه نیز سرویس بدهد و علایق آنها را به رسمیت بشناسد. شاید یکی از کوچکترین و حداقلترين خواستههاي طرفداران این جریان این باشد که مردان محبوب خود را در اینگونه مراسم ببینند اما ظاهرا همچنان و خيلي بيرحمانه به فكر «دفعايم» و نه «جذب»!
علیاصغر آخوندی